تبليغاتX
تبليغات X

شاعرانه

شاعرانه

هر كس بد ما را به خلق گويد ما صورت او نمي خراشيم خوب او را به خلق گويم تا هر دو دورغ گو باشيم

www.iran.r98.ir

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟
گفت:حرام است .

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟
گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟
گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟
گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟
گفت : محبت الهیات است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟
گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟
گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟
گفت :عشق تنها آدم رباتی هست که قلب را به سوی خود می کشد .

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟
گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟
گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟
گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟
گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟
گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟
گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد

www.iran.r98.ir

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت20:25توسط شاعرانه | |

www.iran.r98.ir

 

 

عروسک بی صدای من

 

هی...یک حرفی بزن...یک چیزی بگو...

چرا هیچی نمیگی؟میخوای منو آزار بدی؟خب آزار بده...میخوام بدونم تا کی میتونی همینطوری به

من نگاه کنی...!

.

.

.

عزیزکم...تو خیلی زیبایی...خیلی ظریفی...پر از احساسی.احساساتی که هیچکی اونا رو

نمیبینه...پر از ناگفته ای.ناگفته هایی که هیچکس حوصله ی شنیدنشونو نداره...

ولی اگه همینطوری بمونی تموم میشی...اونوقت من غصه میخورما...

اگه تو یک روز نباشی من با کی درد و دل کنم؟برای کی گریه کنم؟برای کی حرف بزنم؟

میدونم...خوب میدونم دردت چیه نازنینم...

بالاخره یک روزی میاد که که تو کبوتر کوچولوی من هم از این قفس رها میشی...

میدونم...اون روزا دور نیست...خدا جون کاری کن اون روزا زود تر بیاد...

.

.

.

ببینم...تو هنوزم میخوای به من خیره بمونی؟

نمیخوای حرفی بزنی عروسک بی صدای من؟

 

www.iran.r98.ir

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت19:47توسط شاعرانه | |

www.iran.r98.ir

خیلی سخته اینکه تمام عمر به خاطر کسی زندگی کرده باشی که وجود تو هیچ اهمیتی برای اون نداشته...

خیلی سخته اینکه عاشق کسی بشی که نباید می شدی...

خیلی سخته اینکه با کلی سختی و سالها تلاش قصر رویایی بنا بنهی که تا آسمون قد کشیده واما یه روز بی خبر قصر با همه ی رویاهاش رو سرت اوار بشه...

خیلی سخته اینکه بهترین دوست دوران زندگیت بزرگترین دشمن از اب در اد...

خیلی سخته اینکه همه کس دوست اشنا خانواده داشته باشی واما دلت مظلومانه فریاد بزنه که تو هیچکس رونداری...

خیلی سخته توسخت ترین وبدترین شرایط زندگیت عزیزترین ونزدیکترین کست تو رو با کلی غم وتنهایی ومشکل تنها بذاره وبره...

خیلی سخته زندگی زیبا با هرمه ی زیباییهاش برات پوچ وبی معنی وتلخ بشه...

خیلی سخته اینکه احساس کنی بهار از دلت واسه همیشه بیرون رفته وپاییز طولانی به کوچه پس کوچه های دل پا گذاشته...

خیلی سخته احساس بلاتکلیفی کنی...

خیلی سخته اینکه دلت خیلی تنگ بشه وندونی چیکار کنی...

خیلی سخته اینکه دلت یه چیزی بخواد اما ندونی چی...

خیلی سخته اینکه قشنگترین گل باغ ارزوهاتو تویه باغ دیگه ببینی وهیچ کاری ازت بر نیاد حتی نتونی ازش بپرسی چرا؟؟!...

خیلی سخته دلت رو به کسی بسپری که دلش روبه دیگری سپرده...

خیلی سخته جایی باشی که همهمه ی سکوت ازت بخواد حرف بزنی اما نتونی...

خیلی سخته دلت گرفته باشه اما نتونی باکسی درددل کنی یا شاید هم کسی رونداشته باشی تا درداتو بهش بگی...

خیلی سخته اینکه دلت برا هزاروصدوچندمین باردلت خیلی سخت تر از هر بار به دست عزیزترین کست بشکنه...

خیلی سخته اینکه دنیا تو نظرت خیلی کوچیک ویا خیلی بزرگ بشه وزندگی تکراری وخسته کننده بشه...

خیلی سخته بعد یه غروب خیلی غمناک احساس کنی که خورشید دیگه هیچ وقت طلوع نمی کنه...

آره همه ی اینها سخته حتی به دنیا آمدن وبودن وماندن وزندگی کردن ومردن تحقیرشدن موردتمسخردیگران قرار گرفتن سخته

 

خیلی سخته

www.iran.r98.ir

+نوشته شده در جمعه ششم آبان 1390ساعت15:38توسط شاعرانه | |

www.iran.r98.ir

مسلمانان روزه دار  كه ماه رمضان را به روزه دارى به پا داشته و از خوردن و آشاميدن و بسيارى از كارهاى مباح ديگر امتناع ورزيده اند، اكنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستين روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند مى‏طلبند، اجر و پاداشى كه خود خداوند به آنان وعده داده است.

اميرالمؤمنين على(عليه السلام) در يكى از اعياد فطر خطبه اى خوانده‏ اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بيم داده ‏اند:

 اى مردم! اين روز شما روزى است كه نيكوكاران در آن پاداش مى‏گيرند و زيانكاران و تبهكاران در آن مايوس و نااميد مى‏گردند و اين شباهتى زياد به روز قيامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جايگاه نماز عيد شدن به ياد آوريد خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوى پروردگار، و با ايستادن در جايگاه نماز به ياد آوريد ايستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت ‏به سوى منازل خود، متذكر شويد بازگشتتان را به سوى منازلتان در بهشت‏ برين، اى بندگان خدا، كمترين چيزى كه به زنان و مردان روزه ‏دار داده مى‏شود اين است كه فرشته‏اى در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا مى‏دهد و مى‏گويد:

�هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته‏ تان آمرزيده شد، پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد.�

عارف وارسته ملكى تبريزى درباره عيد فطر آورده است: �عيد فطر روزى است كه خداوند آن را از ميان ديگر روزها بر گزيده است و ويژه هديه بخشيدن و جايزه دادن به بندگان خويش ساخته و آنان را اجازه داده است تا در اين روز نزد حضرت او گرد آيند و بر خوان كرم او بنشينند و ادب بندگى بجاى آرند، چشم اميد به درگاه او دوزند و از خطاهاى خويش پوزش خواهند، نيازهاى خويش به نزد او آرند و آرزوهاى خويش از او خواهند ونيز آنان را وعده و مژده داده است كه هر نيازى به او آرند، بر آوره و بيش از آنچه چشم دارند به آنان ببخشند و از مهربانى و بنده‏ نوازى، بخشايش و كارسازى در حق آنان روا دارد كه گمان نيز نمى‏برند.�

روز اول ماه شوال را بدين سبب عيد فطر خوانده ‏اند كه در اين روز، امر امساك و صوم از خوردن و آشاميدن برداشته شده و رخصت داده شد كه مؤمنان در روز افطار كنند و روزه خود را بشكنند فطر و فطر و فطور به معناى خوردن و آشاميدن، ابتداى خوردن و آشاميدن است و نيز گفته شده است كه به معناى آغاز خوردن و آشاميدن است پس از مدتى از نخوردن و نياشاميدن. ابتداى خوردن و آشاميدن را افطار مى‏نامند و از اين رو است كه پس از اتمام روز و هنگامى كه مغرب شرعى در روزهاى ماه رمضان، شروع مى‏شود انسان افطار مى‏كند يعنى اجازه خوردن پس از امساك از خوردن به او داده مى‏شود.

عيد فطر داراى اعمال و عباداتى است كه در روايات معصومين(ع) به آنها پرداخته شده و ادعيه خاصى نيز آمده است.

از سخنان معصومين(ع) چنين مستفاد مى‏شود كه روز عيد فطر، روز گرفتن مزد است. و لذا در اين روز مستحب است كه انسان بسيار دعا كند و به ياد خدا باشد و روز خود را به بطالت و تنبلى نگذراند و خير دنيا و آخرت را بطلبد.

و در قنوت نماز عيد مى‏خوانيم:

 �... اسئلك بحق هذا اليوم الذى جعلته للمسلمين عيدا و لمحمد صلى الله عليه و آله ذخرا و شرفا و كرامة و مزيدا ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تدخلنى فى كل خير ادخلت فيه محمدا و آل محمد و ان تخرجنى من كل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد، صلواتك عليه و عليهم اللهم انى اسالك خير ما سئلك عبادك الصالحون و اعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون‏�

بارالها! به حق اين روزى كه آن را براى مسلمانان عيد و براى محمد(ص) ذخيره و شرافت و كرامت و فضيلت قرار دادى از تو مى‏خواهم كه بر محمد و آل محمد درود بفرستى و مرا در هر خيرى وارد كنى كه محمد و آل محمد را در آن وارد كردى و از هر سوء و بدى خارج سازى كه محمد و آل محمد را خارج ساختى، درود و صلوات تو بر او و آنها، خداوندا، از تو مى‏طلبم آنچه بندگان شايسته ‏ات از تو خواستند و به تو پناه مى‏برم از آنچه بندگان خالصت‏ به تو پناه بردند.

www.iran.r98.ir

+نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت5:33توسط شاعرانه | |

www.iran.r98.ir

امروز برابر با سالگرد مشروطه است و حیفم اومد که در کنار این همه بحث از زنی صحبت نشه که سهم بزرگی رو در مشروطه شد . بی بی مریم بختیاری  خواهر سردار اسعد معروف ، دختر یکی از ایلخانان بزرگ بختیاری بود که توسط ظل السلطان (پسر ناصرالدین شاه ) کشته شده و بعد از آن سرنوشت این زن و برادرانش تغییر کرد  شاه وقت برای جلوگیری از قیام ایل ،  مقام  ایلخانی را به عمو و عموزاده های بی بی مریم سپرد که خانواده عمو به خاطر این مقام و خوشایند شاه به خانواده سردار من ظلمها کردند . بی بی مریم  به یمن اینکه برادرانش اهل مطالعه بودند او را به آموختن تشویق نمودن   که  این امر برای زنی در آن دوران شانس بزرگی بود و در خاطراتشان  بارها در از ظلم و ستمی که به زنان روا میشد اظهار ناراحتی کرده :
((   از آنجایی که زن های بدبخت در ایران ترقی نمی کنند و صفتهای خوب آنها در پس پرده است ،ایشان یک مرد بزرگ و متشخص شده - منظور برادرشان  است است ، من یک زن پشت پرده نشین ، او ترقی نموده است و من تنزل . در ایران زن های بدبخت یا باید بزک بکنند ، شبانه روز در فکر لباش و پودر و سرخاب باشند یا خیاطی و ریسمان تابیدن ، کار بزرگ همین است .افسوس که وجود چندین میلیون زن در خاک ایران از عدم علم برای هیچ کس اهمیتی ندارد ، کاری که به آنها می دهند ، ترشی ، خیار  ، بادنجان انداختن می باشد . می گویند زن باید خودش را مثل بادنجان بکند و میان کوچه راه برود و خدا می داند وقتی که چاقچور و چادر می کند و در کوچه می رود و آن روبنده را می زند به یمن بادمجان  بزرگ که راه بروند و تمام اخلاق زن های اسلامی برای همین رو گرفت فاسد شده است )) صفحه 42 و 43 کتاب خاطرات سردار مریم
گفتن این سخنان نشان از هوش و درایت این بانو دارد و این سخنان را در زمانی گفته که شاید کمتر زنی به فکر حق و حقوق مساوی با مردان بوده است . بی بی مریم خودش قربانی تبعیض جنسیتی در نوزادی به نامزدی مردی در آمد  که بیست سالی  از او بزرگتر بود  ودر هنگام ازدواج همسر سوم او محسوب می شد ولی دوران زناشویی او طولی نکشید و همسرش فوت نمود اما  پس از مرگ شوهرش حق نگهداری فرزندانش را از او گرفتند به طوری که همیشه حسرت بودن با فرزندانش را به دل داشت بعد از مدت زمانی به اجبار به عقد یکی از بستگان در آمد که مردی عیاش و فاسد بود و همیشه موجب خفت و ناراحتی بی بی مریم بود و از آنجایی که در ایل طلاق وجود ندارد مجبور بود به زندگی با او ادامه دهد. در قانون ایل حق طلاق وجود نداشت و زنان حتی اگر ناراضی بودند محکوم به ادامه این زندگی خود بودند به طوری که یکی خواهران بی بی مریم  از دست شوهرش مجبور به بازگشت به خانه پدری شد ولی تا آخر عمر در زوجیت شوهرش باقی ماند بی آنکه با او زندگی کند :
((زن شوهر اگر با هم موافق هم نشوند ، باید طلاق نگیرند ، با اینجور زندگانیه سر ببرند .در حقیقت لعنت بر این قانون غیر قانون ! ای کاش ، ما هم روزی خود را در سایه تمدن می دیدیم و پای خود را  در زمین تمدن می گذاشتیم .... بختیاری که ارث به دختر نمی دهند اگر با شوهر هم نتواند زندگانی بکند ، طلاق او را هم نمی گیرند . آنوقت باید تا عمر دارند یک زندگانی غم انگیز کنند بدبختانه می ترسم بمیرم و زن های ایرانی را عموما و زن های بختیاری را خصوصا آزاد نبینم . از این بدبختی زن های ایرانی خصوصا  زن های بختیاری خیلی به من سخت میگذرد ......آیا می شود قدرتی پیدا کنم بتوانم به همنوع خود خدمت کنم ))  صفحه 47 و 48
(( افسوس دارم که چرا یکنفر زن بدبختی هستم که نمی توانم برای آزادی ملت جانفشانی کنم و چرا نمی توانم مثل زنان اروپایی با اردو جهت پرستاری جوان های رشید بختیاری حر کت کنم وجود من امروز به چه درد می خورد؟ )) صفحه 182
   در ژایان گفتن این نکته کافیست که  تمام این  تفکرات نزدیک به صد سال پیش بوده در واقع سال نگارش این خاطرات 1336 قمری  است و همزمان با مشروطه که برادران بی بی و همیطور خود ایشان  یکی از قهرمانان این نبرد بودند با این همه این موضوع قابل ذکر است که   داشتن چنین تفکرات گرانمایه آن هم در ایلی که مرد سالاری در آن یکی از ارکان است مایه مباهات و افتخار است  آرامگاه این بانوی بزرگ در تخته فولاد اصفهان است
کتاب خاطرات سردار مریم بختیاری  

www.iran.r98.ir

+نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت5:50توسط شاعرانه | |

www.iran.r98.ir

 

رمضان آمد و روان بگذشت / بود ماهی به یک زمان بگذشت

شب قدری به عارفان بنمود / این معانی از آن بیان بگذشت  . . .

.

.

.

مارا به دعا کاش نسازند فراموش

رندان سحرخیز که صاحب نفسانند . . .

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان بر شما مبارک

.

.

.

حلول ماه مبارک رمضان ، بهار قرآن ، ماه عبادتهای عاشقانه

نیایشهای عارفانه و بندگی خالصانه را به شما تبریک عرض میکنم . . .

التماس دعا

.

.

.

روزه ، تمرین کلاس زندگی / درس ایثار و خلوص و بندگی

روزه ، زنجیر هوا گسستن است / دیو و بت های درون بشکستن است  . . .

فرا رسیدن ماه رمضان بر شما مبارک

.

.

.

روزه یعنی نفس خود پاک کن / قلب ابلیس درونت چاک کن

راه پرواز است سوی آسمان / ماه گردیدن بسان عاشقان

التماس دعا

.

.

.

السلام علیک یا شهر الله الاکبر و یا عید اولیائه

در ماه پر خیر و برکت رمضان برایتان قبولی طاعات و عبادات را آرزومندم . . .

التماس دعا

.

.

.

ماه در خودنگری و خودکاوشی / لب فرو بستن ، نگفتن ، خاموشی

درک مسکین از دل و جان کردن است / زندگی همچون فقیران کردن است . . .

.

.

.

ماه رمضان شد، مى و میخانه بر افتاد / عشق و طرب و باده، به وقت ‏سحر افتاد

افطار به مى کرد برم پیر خرابات / گفتم که تو را روزه، به برگ و ثمر افتاد

با باده، وضو گیر که در مذهب رندان / در حضرت حق این عملت ‏بارور افتاد

.

.

.

هرچه داریم از خداست و هرچه توان داریم برای خدا باید خرج کنیم.

با ادب خاص خود وارد این مهمانی بی مانند بشویم . . .

ماه رمضان بر شما مبارک

.

.

.

روزه هنگام سوال است و دعا / پر زدن با بال همت تا خدا

شهر یکرنگی و بی آلایشی / ماه تقصیر و گنه فرسایشی

عاشقان معشوق خود پیدا کنند / تا سحر در گوش او نجوا کنند

درد خود گویند با درمان خویش / با طبیب و یا انیس جان خویش . . .

.

.

.

ماه رمضان، ماه مفروش کردن قدوم شب قدر با اشکهای شوق

برای درک «زیباترین لحظهء حیات انسانی» است . . .

.

.

.

شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن

(ماه مبارک رمضان، ماه دوری از گناهان، ماه بندگی مبارکتان باد.)

.

.

.

به عاصیان وعده ی رحمت رسید

ماهی سرشار از برکت و رحمت و عبادت های پذیرفته شده

برایتان آرزومندم . . .

.

.

.

حکمت روزه داشتـن بگـذار / باز هم گفته و شنیده شود

صبرت آمــوزد و تسلط نفـس / و ز تو شیطان تو رمیده شود . . .

.

.

.

رمضان آمد و آهسته صدا کرد مرا / مستعد سفـــر شهر خدا کرد مرا

از گلستان کرم طرفه نسیـمی بوزید / که سراپای پر از عطر و صفا کرد مرا

www.iran.r98.ir

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت1:14توسط شاعرانه | |

www.iran.r98.ir

احمد شاملو

اشک رازی است

لبخند رازی است

عشق رازی است

اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی

من درد مشترکم

مرا فریاد کن

درخت با جنگل سخن می گوید

علف با صحرا

ستاره با کهکشان

و من با تو سخن میگویم

 

احمد شاملو

 من هنوز زنده ام تنها حوصله نوشتن ندارم نه اینکه نخوام ولی این مخم انگار پوک شده ، می ترسم یک

چیزی بنویسم که باعث ناراحتی شما بشه بعد هم مدام از خودم و دلتنگی گفتن توی این دنیا که هر روز

یک اتفاق واقعی میفته کمی بی مورد و بی معنی . امروز تنها به خاطر شاملو میل نوشتن دارم مردی که

با تمام وجود برایش احترام قائلم من شاملو رو با اولین  کتابش شناختم آهنگهای فراموش شده   که

در کتابخانه بابا پیدا  کردم  - فکر کنم به طور معجزه آسایی از کتاب سوزان دهه ۶۰ نجات پیدا کرده بود ـ 

کتاب شبیه این جنگهای ادبی بود هر مطلبی که می خواستی توش پیدا میشد از شعر و ترجمه مطلب

ادبی اتفاقات عاشقانه و.... شاملو خودش در اول کتاب درخواست کرده که اون رو بسوزونید ولی با این

همه من شجاعتش رو دوست دارم و اعتماد به نفسش رو با اینکه می دونست کتاب پر از اشکال است

ولی شجاعت انتشار اون رو داشت شاید تنها علت شاملو شدنش همین باشد .

دکتر هانری ماسه در یک سخنرانی در باب زبان و ادبیات کهن ایران برای هر کدام از شاعران نمونه ایی رو

بیان کرده حافظ رو با گوته و فردوسی و با هردوت و ....ولی او معتقد بود که مولانا تنها شاعر ایرانی است

که از لحاظ غنا به هیچ عنوان نمونه ایی ندارد به نظر من در تاریخ ادبیات جدید ایران ( شعر نو ) شاملو

هم همین وضعیت رو دارد  در آخر فقدان او و نبود فرصت و امکان کافی برای سخن گفتن و نوآوری بیشتر

در شعر فارسی در چند نسل آینده معلوم خواهد شد

www.iran.r98.ir

+نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت13:22توسط شاعرانه | |

www.iran.r98.ir

امروز توی اتوبوس، دخترکی مبتلا به سندرم داون توی بغل مادرش، کنارم نشسته بود، بی مقدمه طرف

من برگشت لبخندی زد و یکی از شیرینی های توی دستش رو به من تعارف کرد. زیباترین لبخند دنبا بود.


www.iran.r98.ir

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت0:47توسط شاعرانه | |

www.iran.r98.ir

 

                       کاش یکی هم منو اهلی میکرد

شازده کوچولو به باغ بزرگی پر از گلهای سرخ رسید و گفت : « سلام ، صبح به خیر .»

گلهای سرخ گفتند : « سلام ، صبح به خیر .»

شازده کوچولو به آنها خیره شد. همه ی آنها شبیه گل خودش بودند .

با شگفتی از آنها پرسید : « شما کی هستید ؟»

گلهای سرخ گفتند : « ما گل سرخ هستیم .»

شازده کوچولو آهی کشید و ناگهان دلش مملو از غم واندوه شد.

آخه گلش به او گفته بود که توی تمام دنیا منحصر به فرد ویگانه است و عین

او در هیچ کجای عالم پیدا نمی شود و حالا اینجا پنج هزار تا گل مثل او ، آن هم فقط در یک باغ!

پیش خود فکر کرد : « اگر گل من این گلستان را می دید بد جوری توی ذوقش می خورد و آبرویش می

رفت... وبرای اینکه مورد تمسخر قرار نگیرد سخت به سرفه می افتاد و هی سرفه می کرد و خود را به

مردن می زد . من هم مجبور می شدم وانمود کنم که دارم ازا و پرستاری می کنم؛ چون در غیر این

صورت او برای تحقیر وسرافکندگی من هم شده واقعاً خودش را تلف می کرد... »

و باز یکبار دیگر توی دلش گفت : « مرا باش که فکر می کردم با این گل منحصر به

فرد خود در دنیا ، چقدر ثروتمندم ؛ در حالی که در حقیقت همه چیزی که داشتم

فقط یک گل سرخ معمولی بود و با این گل و آن سه تا آتشفشان که تا سر زانویم هستند

 ویکی شان هم شاید برای همیشه خاموش باقی بماند ، من اصلاً شاهزاده ی بزرگی به

نظر می رسم .»و همان طور که روی علف ها دراز کشیده بود ، اشک از چشمانش جاری شد.

در این هنگام بود که سر وکلّه ی یک روباه پیدا شد.روباه گفت : « سلام . صبح بخیر »

شازده کوچولو مؤدبانه پاسخ داد : « سلام ، صبح بخیر .» ولی هر چقدر اطراف را نگاه کرد ،

چیزی ندید.صدا گفت : « من اینجام ، زیر درخت سیب ...»

شازده کوچولو گفت : « تو کی هستی ؟ چقدر خوشگلی!»

روباه گفت : « من یک روباه هستم. »

شازده کوچولو به او گفت : « بیا با من بازی کن . من خیلی دلم گرفته و غمگینم .»

روباه گفت : « من نمی توانم با تو بازی کنم . آخه اهلی نیستم »

شازده کوچولو آهی کشید و گفت : « مرا ببخش.» بعد کمی فکر کرد و پرسید :

 « اهلی یعنی چی ؟»روباه گفت : « تو این طرفها زندگی نمی کنی. دنبال چی می گردی؟ »

شازده کوچولو گفت : « در جستجوی آدمها هستم. نگفتی اهلی یعنی چی ؟ »

روباه گفت : « آدم ها تفنگ دارند و شکار می کنند . این کارشان واقعاً عذاب آور است .

آنها همچنین مرغ وماکیان پرورش می دهند و تنها فایده شان هم همین است.

 تو دنبال مرغ می گردی؟ »

شازده کوچولو گفت : « نه . من دنبال دوست می گردم . اهلی چه معنایی دارد ؟ »

روباه گفت : « اهلی کردن چیزی است که مدتهاست فراموش شده.

 اهلی کردن یعنی ایجاد علاقه کردن...»

_ ایجاد علاقه کردم ؟

روباه گفت : « درسته . مثلاً در حال حاضر تو برای من فقط یک پسر بچه هستی

 مانند هزاران پسر بچه ی دیگر ومن هیچ احتیاجی به تو ندارم و تو هم هیچ احتیاجی به من نداری.

من هم برای تو فقط یک روباه هستم مانند هزاران روباه دیگر ؛ اما اگر تو من را اهلی کنی ،

ما به یکدیگر نیازمند خواهیم شد. آن وقت تو برای من منحصر به فرد ویگانه می شوی و من برای تو

منحصر به فرد ویگانه. »

شازده کوچولو گفت : « دارم یواش یواش  می فهمم . یک گلی هست... که فکر می کنم من را اهلی کرده ... »

روباه گفت : « امکان داره . چون روی کره ی زمین همه جور چیز می شود دید .»

شازده کوچولو گفت : « اوه نه ! آن روی زمین نیست. »

روباه که به نظر می رسید تعجب کرده ، گفت : « روی یک سیاره ی دیگه است؟ »

_ آره .

_ روی آن سیاره شکار چی هم پیدا می شود ؟

_ نه .

_ وای ، چه جالب! و مرغ وپرنده چطور ؟

_ نه.

روباه آهی کشید و گفت : « هیچ جای عالم کامل و بی نقص نیست .»

بعد کمی مکث کرد و دنباله ی کلام قبلی اش را گرفت و گفت :

« زندگی من در اینجا یکنواخت است. من مرغ و جوجه شکار می کنم و آدمها هم مرا .

همه ی مرغ و جوجه ها شبیه هم هستند و همه ی انشانها هم همین طور .

 به همین خاطر کمی دچار کسالت شده ام ؛ اما اگر تو من را اهلی کنی ،

زندگیم مملو از نور وشادمانی می شود. باصدای پایی آشنا می شوم که با هر صدای پای

 دیگر فرق خواهد داشت . صدای پایدیگران باعث می شود با عجله به سوراخ زیرزمینی

 خود فرار کنم ؛ اما صدای پای تو ، همچون آوای دلنواز موسیقی مرا از لانه ام بیرون خواهد کشید.

ضمناً به آنجا نگاه کن! آن گندم زار را می بینی ؟ من نان نمی خورم و گندم برایم هیچ فایده ای ندارد .

 آن گندم زار ها هم مرا به یاد هیچ چیزی نمی اندازند واین واقعاً غم انگیز است!

اما تو موهایی به رنگ طلایی داری و وقتی که مرا اهلی کردی ، عالی می شود ؛

چون گندم هم به رنگ طلاست و با دیدن آن من به یاد تو می افتم و صدای وزش باد

را که در لابلای گندمزار می پیچد دوست خواهم داشت... »

بعد ساکت شد و برای لحظاتی طولانی به شازده کوچولو خیره شد. سپس گفت :

« به تو التماس می کنم ... مرا اهلی کن! »

شازده کوچولو در جواب گفت : « خیلی دلم می خواهد ؛ ولی وقت چندانی ندارم .

 باید دوستانی پیدا کنم و خیلی چیز ها هست که باید از آنها سر در بیاورم .»

روباه گفت : « فقط وقتی می توانی چیزی را درک کنی که آن را اهلی کنی.

 آدم ها دیگر وقت ندارند چیزی را بفهمند. آنها همه چیز خود را به شکل آماده

 از فروشگاه ها می خرند ؛ اما چون هیچ فروشگاهی وجود ندارد که کسی

 بتواند از آنجا دوست خریداری کند ، آدمها بدون دوست مانده اند. تو اگر واقعاً

 به دنبال یک دوست می گردی ، خب مرا اهلی کن! »

شازده کوچولو گفت : « برای اهلی کردن تو باید چه کار کنم ؟ »

روباه جواب داد : « باید خیلی صبور باشی. ابتدا کمی دور تر از من ،

 این طوری روی علفها می نشینی. من زیر چشمی به تو نگاه می کنم و تو هیچی نمی گویی ، چون زبان منشأ همه ی سو ء تفاهمات است ؛ ولی هر روز می توانی قدری نزدیک تر بنشینی...»

روز بعد شازده کوچولو دوباره پیش روباه آمد .

روباه گفت : « باید سعی کنی در همان وقت دیروز بیایی. برای مثال ، اگر دساعت چهار

بعد از ظهر بیایی آن وقت من از ساعت سه احساس شادی خواهم کرد و همانطور که

زمان می گذرد ، شادتر و شادتر می شوم. در ساعت چهار دلم شور می زند و احساس نگرانی

 می کنم و در این لحظات است که ارزش خوشبختی را درک می کنم ؛

اما اگر تو هر وقت دلت خواست بیایی ، آن وقت من از کجا بفهمم که کی باید قلبم را

برای ابراز محبت به تو آماده کنم ... به هر حال هرچیزی باید طبق آیین و مراسم خاصی انجام بگیرد.»

شازده کوچولو گفت : « آیین و مراسم چیه ؟ »

روباه گفت : « این هم چیزی است که مدتها ست فراموش شده. آیین و مراسم باعث می شود

 که روز یا ساعتی خاص با روزها  وساعت های دیگر زندگی فرق داشته باشد. برای مثال ،

 شکار چیان روباه در میان خود رسم وآیینی دارند و آن این است که پنجشنبه ها

را با دختران ده می رقصند. به همین خاطر پنجشنبه ها برای من روز بسیار خوبی است.

 چون می توانم با خیال راحت در میان تاکستانها پرسه بزنم. حالا اگر شکارچی ها ،

به طور نا منظم وهر وقت دلشان خواست می رفتند وبا دختران دهکده می رقصیدند ،

آن وقت همه ی روزها برای من شبیه یکدیگر می شد و دیگر هرگز تعطیلی نداشتم. »

بدین ترتیب بود که شازده کوچولو روباه را اهلی کرد و هنگامی که لحظه ی وداع فرا رسید ،

 روباه گفت: « اوه! ... با رفتن تو من گریه خواهم کرد.»

شازده کوچولو گفت : « این دیگه تقصیر خودت است. من اصلاً دلم نمی خواست

موجب آزار و اذیت تو شوم ، تو خودت از من خواستی که اهلی ات کنم. »

روباه گفت : « آره ، حق با توست. »

شازده کوچولو گفت : « حالا باز هم می خواهی گریه کنی؟ »

روباه گفت : « آره . گریه می کنم. »

_ آخه گریه کردن هیچ فایده ای به حال تو ندارد .

روباه گفت : « چرا به من کمک می کند . به خاطر رنگ گندم زار .» بعد به گفته ی خود افزود :

 « حالا برو و نگاه دیگری به آن گلهای سرخ بینداز ، تا خودت متوجه شوی که گل تو

 به راستی در دنیا منحصر به فرد و یکتاست . آن وقت برگرد و بامن خدا حافظی

 کن و من به عنوان هدیه رازی را به تو خواهم گفت. »

شازده کوچولو به سراغ گلهای سرخ رفت تا دوباره به آنها نگاهی بیندازد.

 وقتی به آنها رسید ، گفت : « هیچ کدام از شما شبیه گل من نیستید.

 شما هنوز هیچی نیستید ؛ چون هیچ کس شما را اهلی نکرده است

و شما هم کسی را اهلی نکرده اید. شماها مثل روباه من در روز های اول می مانید ،

 آن موقع او روباهی بود شبیه هزاران روباه دیگر ؛ اما از زمانی که او را با خود دوست کرده ام

 حالا در جهان یکتا و منحصر به فرد است.»

و با این حرف ها ، گلهای سرخ ناراحت شدند.

شازده کوچولو به حرفش ادامه داد : « شماها خیلی زیبایید ؛ اما تو خالی هستید .

برای شما نمی شود مرد . البته مطمئناً گل من هم از نگاه یک رهگذر عادی ،

شبیه شماست ؛ اما برای من او خیلی مهمتر از همه ی شماست ،

به خاطر اینکه او تنها گلی است که به او آب داده ام ، تنها گلی که او را در زیر حباب شیشه

ای قرار داده ام ، تنها گلی که برایش حفاظی درست کرده ام ، تنها گلی که کرمهای روی

آن را کشته ام ( البته به جز دو یا سه کرمی که برایش تبدیل به پروانه شوند.)

او تنها گلی است که به غرولندها یا خودستاییها ، یا گهگاه سکوت او گوش داده ام.

 به خاطر اینکه او گل سرخ من است. » 

شازده کوچولو بعد از دیدار از گل سرخها به نزد روباه باز گشت و گفت : « خدا نگهدار! »

روباه گفت : « خدا نگهدار ؛ اما رازی که قرار بود به تو بگویم خیلی ساده است :

فقط بادل است که می توانی هر چیزی را خوب ببینی . چشم ،

 آنچه را که اساسی است نمی بیند.»شازده کوچولو برای اینکه مطمئن شود گفته ی

 او را به خاطر سپرده است آن را تکرار کرد : « چشم آنچه را که اساسی است نمی بیند.»

_ عمری را که به پای گل خود صرف کرده ای باعث شده که برایت اینقدر عزیز و مهم باشد.

_ شازده کوچولو دوباره برای اینکه مطمئن شود این حرف روباه را نیز به خاطر سپرده است ،

 آن را تکرار کرد : « عمری را که به پای گل خود صرف کرده ای باعث شده که برایت

 اینقدر عزیز و مهم باشد .»روباه گفت : « آدمها این حقیقت اساسی را فراموش کرده اند ؛

 اما تو نباید آن را از یاد ببری. به خاطر داشته باش که هرچیزی را اهلی کردی

 تا آخر مسئول آن خواهی بود . پس اکنون مسئول گل خود هستی ... »

شازده کوچولو برای اینکه مطمئن شود گفته ی روباه را به خاطر سپرده است

آن را دو باره تکرار کرد : « من مسئول گل سرخ خود هستم ...»

 

 

www.iran.r98.ir

+نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعت19:5توسط شاعرانه | |

www.iran.r98.ir

 

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

 

کردار نیک و عمل صالح انسان ها را به درجات عالیه معنوی می رساند

 و در پیمودن مسیر ترقی و تعالی بین زن و مرد هیچ گونه تفاوتی وجود ندارد.

قران می فرماید

( و من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مومن فلنحیینه حیاه طیبه)

هر فرد با ایمانی که عمل صالح انجام دهد و خواه مرد باشد یا زن

 او را به حیاتی پاک زنده می داریم . با توجه به این ایه طی کردن

 راه ترقی و تعالی همت و تلاش می طلبد چه بسا مردانی که

 ز راه باز مانده اند اما در سیر تکاملی بانوان زیادی به درجه عالی

 سعادت گام نهاده اند

 

بانوی عارفه

 

رابعه عدویه از بانوان سعادتمندی است که بر اثر انجام کارهای

 نیک و تلاش در مسیر سعادت نام نیکو از خود به یادگار گذاشته

و در عرفان و سلوک به مقاماتی نائل آمده است .

روزی جمعی از مردم بصره بر در خانه عدویه رفتند و گفتند :

ای رابعه مردان را سه فضیلت است که زنان را نیست ،

?) آن که مردان عقل کامل دارند و زنان ناقص العقلند و دلیل بر نقصان عقل

انها این که گواهی دو زن برابر گواهی یک مرد است

?) انکه زنان ناقص الدین هستند زیرا در هر ماه چند روز از نماز و روزه می مانند

?) هرگز زنی به مقام نبوت نرسیده است .

رابعه گفت : اگر گفتار شما درست باشد زنان را نیز

سه فضیلت است که مردان را نیست .

?) ان که در میان انها مخنث نیست ( مرد بی غیرت )

?) همه انبیاء و صدیقان و شهیدان و صالحان در دامن زنان پرورش

 یافته اند و در کنار ایشان بزرگ شده اند

?) انکه هیچ زنی ادعای خدائی نکرده است و این جرات و

 بی ادبی در طول تاریخ به خداوند از مردان سر زده است

                          arefeh

 

www.iran.r98.ir

+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت5:40توسط شاعرانه | |

www.iran.r98.ir

 

بختياريها يك  رسم ناپسند دارند وقتي تعداد دخترها زياد ميشه  و يا اينكه پشت سر هم دختر دار ميشن

اسمهاي عجيبي ميذارند دختر بس ، ماه بس ،‌ دخيل ، گل بس؛  به اين اميد كه بچه بعدي پسر باشه 

به نظر من حس بديه   كه همه عمرت با شنيدنت اسمت بدوني كه پدر و مادرت هيچ وقت از به دنيا

اومدنت شاد نشدن  

          

www.iran.r98.ir

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت22:50توسط شاعرانه | |

www.iran.r98.ir

 

بابائی عزیزم روزت مبارک



هر چند میدونم این تبریک رو هیچوقت نمیخونی ولی من از همین دنیای مجازی روزت رو تبریک میگم



و بر دستان زحمت کشت بوسه میزنم.



امیدوارم فرصت جبران همه محبتهای بی انتهایت را داشته باشم.



این شعر زیبا رو هم تقدیم می کنم به پدرم :



 بوی دستان پراز تاول ونان می آید



چه قشنگ است پدر خنده کنان می آید



به نگاه


پدرم خنده همیشه جاری است



با حضورش به خدا خانه به جان می آید



پدرم در همه


خاطره هایم پیداست



پدرم یک غزل خسته ولی پرمعناست



پدرم خسته نباشی پدر


محبوبم



بوسه بر تاول دست تو پدر جان زیباست



"روز پدر ومیلاد امام علی (ع)مبارک"

 

www.iran.r98.ir

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت22:41توسط شاعرانه | |

www.iran.r98.ir

 

نمی دانی که من در هر ستاره   که مه را تا سحر یار و ندیم است

و یا در چهره سرخ شقایق    که خود بازیچه دست نسیم است

نشانی از تو می بینم

سراغی از تو می گیرم

نمی دانی که من در قطره اشک     که روزی مظهر خشم تو بوده

و یا در شط خونین افقها       که روزی مظهر چشم تو بوده

نشانی از تو می بینم

سراغی از تو می گیرم

www.iran.r98.ir

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت1:49توسط شاعرانه | |

www.iran.r98.ir

 

شب آرزوها

  ●●● حرف هائی هست برای گفتن، که اگر گوشی نبود نمی‏ گوئیم


و حرف‏هائی هست برای نگفتن، حرف‏هائی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی‏آورد...


و سرمایه هر کسی به اندازه حرف‏هائی است که برای نگفتن دارد


حرف‏های بی‏قرار و طاقت‏فرسا... ●●●

● آرزو میکنم همیشه یادم بمونه بیشتر از خودم منو دوست داری، حتی مواقعی که حس میکنم تنهام!

● آرزو میکنم، وقتی را داشته باشم برای فکر کردن، به آنچه بودم-هستم و .... خواهم بود!

● آرزو میکنم بتونم همونی باشم که تو میخوای!

● برای زمانی که مغرورم آرزو میکنم. بفهمم اونقدرها بزرگ نیستم که فکر میکنم.

● و برای زمانی که خودخواهم، ... بفهمونی م وجودم به تو وابسته ست.

● خیلیایی هستن دور و برم که آرزوشون یه لحظه در آرامش زندگی ِ کردنِ ، آرزوم به آرزو رسیدن اوناس.!

● و مهمترین; زندگی یه نعمته، آرزو میکنم بتونم به بهترین نحو برای رسیدن به هدفهام تلاش کنم.

● دوست دارم سالِ دیگه  که میام اینجا، به همه ی آرزویایی که داشتم برسم. حتی به همه ی اون

آرزوهایی که فقط به خودت گفتم! کمکم میکنی.... شکی ندارم.

یکی از حسای قشنگ دنیا اینه که بفمهمی یکی به دعاهای تو ایمان داره!

شبِ آرزوهاست! اگه دلتون گرفت و آرزویی کردید منو هم یادتون نره!

و ثبت میکنم تا یادم نره زندگی مجموعه ی تمام آرزوهاییه که داشتم ولی نتونستم بهشون برسم، و

اونایی که خواستم و بهشون رسیدم!

● آرزو میکنم، یادم نره اومدنم به این دنیا واسه چیه؟ و رفتنم خیلی زودتر از اون چیزی ِ که بشه پلک زد!

 صدای باد می آید ، عبور باید کرد
 

و من مسافرم ای بادهای همواره...

        انشالله آرزوی همه برآورده شه الهی آمین

 

www.iran.r98.ir

+نوشته شده در جمعه بیستم خرداد 1390ساعت3:2توسط شاعرانه | |

www.iran.r98.ir

 
معلم دوم دبستانم، علاقه عجیبی به طرح این سوال داشت :"
 
پر کردن جای خالی با کلمات مناسب".علاقه اش بیمارگونه بود
 
و برای ما دانش آموز آزار دهنده، به نظرش  این بهترین روش برای
 
 تمرین با کلمات بود. یک بار در جواب سوالم این همه جای خالی
 
 به چه درد میخوره گفت:در آینده میفهمی که چقدر مفیده.
 
دلم میخواد الان پیداش کنم و بهش بگم این روزها، زندگیم
 
 پر از جای خالی ولی با هیچ کدام از کلماتی که به من یاد دادی
 
هم نتونستم این جاهای خالی رو پر کنم.

                      جای خالی

www.iran.r98.ir

+نوشته شده در شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت23:3توسط شاعرانه | |

www.iran.r98.ir

آنچه فدا می شود باید در ارزش کمتر بیارزد از آنچه فدای آن شده است

 و گرنه "خویش را نابود کن تا دیگران بمانند و لذت ببرند" دعوتی است

 که فقط آدم های "احساساتی" و "دوست داشتنی" و "خوب" اجابت

 می کنند.یا کسانی که عقلشان جوری است که در اثر تبلیغ و تلقین

و تجلیل و موسیقی و شعر و سخنرانی غالبا در محاسبه اشتباه

 می کنند،خودخواهی آنها را وا می دارد که خود را نابود کنند تا

قبرشان گلباران شود.

سخنان فوق از من نیست از یک آدم مبارز زجر کشیده است.

از علی شریعتی  که از "مفت بازی "بیزار است.

حرف را باید زد اما به گونه ای که اثر بخش باشد.

 

www.iran.r98.ir

+نوشته شده در جمعه سیزدهم خرداد 1390ساعت15:17توسط شاعرانه | |

www.iran.r98.ir

 

خداحافظ ناصرخان 

 

سپاس که اسطوره بودی، اسطوره ماندی و به دنبال باد نرفتی



یاد مردی و مردانگی‌ات تا همیشه به خیر باد
  

روحش شاد

 

www.iran.r98.ir

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت1:6توسط شاعرانه | |

www.iran.r98.ir

سلام

روز مادر رو به همه ماماناي عزيز تبريك ميگم .

مخصوصا مامان خوشگل خودم.

 

امشب خیلی با خودم کلنجار رفتم چی بنویسم برای مامانم  چطوری جبران زحماتشو بکنم

کسی که همدم تنهاییم  رو شنایی روزهای تار زندگیمم

هر چی فکر کردم که چطوری میتونم جواب تمام زحمات 24 ساله مادرم بدم درمونده بودم مامانم  مامانی که که همیشه  آغوشت امن ترین جای دنیا مم  مامانی فدای دستات که همیشه روی سرم نوازشگر موههام مامانی من بخاطر تمام  خطاها ،اشتباها،ناراحتی و بی حوصلگیه هام ببخش مامانم  وقتي همه خاطرات خوش كودكيمون رو بياد مي آرم مي بينيم مامانی نقش اصلي توشون داشته داستانهاي شيريني كه مي خواند و بازي ها و سفرها و  ....

مادر تنها كسي كه بي منت و بدون هيچ چشم داشتي هر كاري براي آدم مي كنه ولي ما در مقابلش چه كار مي كنيم؟؟؟؟؟ مامان خوبم ببخشيد بابت همه زمانهايي كه ناراحت يا نگرانت كردم (گرچه مامانها هميشه براي بچه هاشون نگرانند ) به خاطر غرغرام و ولي تو هميشه با من همون طوري بودي كه هميشه بودي يعني مثل هميشه گل.ممنون به خاطر همه زحماتت.

 همون طور كه مي دوني من انشام زياد خوب نيست شاعرم کامل  نيستم ولي دوس داشتم اون چيزي كه تو دلمه بگم ولي نميشه بعضي وقتها آدم مي خواد يه چيزي رو بيان كنه ولي هيچ وقت به اون قشنگي كه تو دلش هست و مي خواد بگه نمي شه تازه بعضي وقتها هر چي سعي كني بدتر ميشه   پس ساده ترين جمله اي كه فكر مي كنم همه چي رو توش داره رو مي گم و  فقط مي گم  :

                    مامان جون خيلي خيلي خيلي ... دوست دارم.

           مامانم میبوسمت

www.iran.r98.ir

+نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت3:28توسط شاعرانه | |

www.iran.r98.ir

در برابر این همه درد
خداوند سکوت کرده است!
و با هر قلبی که شکسته می شود
و هر غمی که بر غم ها افزوده می شود
باز خداوند سکوت کرده است...
و من چه دلگیرم،چه دلگیرم از این سکوت بی پایان
کاش می توانستم سنگی بر شیشه
دلتنگی خداوند بزنم تا سکوتش بشکند
باز خداوند سکوت کرده است!

      خدایااااااااا

www.iran.r98.ir

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت14:0توسط شاعرانه | |

www.iran.r98.ir

دوست، تقدیر گریزناپذیر ما نیست!!!.

برادر خواهر پسر خاله و دختر عمو نیست که آش کشک خاله باشد. !

دوستی انتخاب است!.

انتخابی دو طرفه که حد و مرز و نوع آن به وسیله همان دو نفری که این انتخاب را کرده اند تعریف می شود.

- با دوستانمان میتوانیم از همه چیز حرف بزنیم و مهم تر آنکه می توانیم از هیچ چیز حرف نزنیم

وسکوت کنیم!.

- با دوستانمان میتوانیم درد دل کنیم و مهم تر آنکه می شود درد دل هم نکرد و بدانیم که می داند.

- از دوستانمان می توانیم پول قرض بگیریم و اگر مدتی بعد او پول خواست و نداشتیم با خیال

راحت بگوییم نداریم. و اگر مدتی بعد تر دوباره پول احتیاج داشتیم و او داشت دوباره قرض بگیریم.!

- با دوستانمان میتوانیم بگوییم: امشب بیا خونه ما دلم گرفته و اگر شبی دیگر زنگ زد و خواست

به خانه مان بیاید و حوصله نداشتیم بگوییم :  امشب نیا حوصله ندارم.

- با دوستانمان می توانیم بخندیم  می توانیم گریه کنیم  می توانیم رستوران برویم و غذا بخوریم

می توانیم بی غذا بمانیم و گرسنگی بکشیم می توانیم شادی کنیم می توانیم غمگین شویم

میتوانیم دعوا کنیم.

 - می توانیم در عروسی خواهر و برادرش لباس های خوبمان را بپوشیم و فکر کنیم عروسی

خواهر و برادر خودمان است.

 و اگر عزیزی از عزیزان دوستانمان مرد لباس سیاه بپوشیم و خودمان را صاحب عزا بدانیم.

- با دوستانمان میتوانیم قدم بزنیم می توانیم نصف شب زنگ بزنیم  و بگوییم : پاشو بیا اینجا و اگر

دوستمان پرسید چی شده؟ بگوییم :حرف نزن فقط بیا. و وقتی دوستمان بی هیچ حرفی آمد

خیالمان راحت باشد که در این دنیا تنها نیستیم

 - با دوستانمان می توانیم حرف نزنیم کاری نکنیم جایی نرویم و فقط از اینکه هستند خوشحال و

خوشبخت باشیم!!!

              دوست

www.iran.r98.ir

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت20:13توسط شاعرانه | |